قیامتیست غروبی غریب میبینم
وپیر مردی در ان بی حبیب میبینم

سپاهیان همه بر خیمه ها نظر دارند
تمام لشگریان نانجیب میبینم
 
پس دقایقی از جنگ او میان گود
فتاد وخواهر او روی شیب میبینم
 
مسیح روی زمین بودو مریم انجا بود
برای بردنش انجا صلیب میبینم
 
سه ساله دخترکی را که گرم بازی بود
ولی چه بازی او پر نهیب میبینم
 
برای بردن انگشتری سوغاتی
رغابتیست که ان پر رغیب میبینم
 
فرار دخترک وروسری و دستی را
برای معجر او عنقریب میبینم
 
ونیزه های شکسته میان گودالی
در ان زنی که پی عطر سیب میبینم
 
همین که غافله راهی بسوی غربت شد
بروی نی سر شیب الخضیب میبینم
 
زنی زناقه عریان نگاه سردی کرد
قیامتیست غروبی غریب میبینم


لطفا نقد کنید یانظربدیدچون انتقاده که باعث پیشرفت میشه