بدون فن وقانون

سلام

میخوام بدون هیچ قائده و قانونی ...

بدون هیچ فنی و خارج از هر چهار چوبی درد دل کنم...

بعضی چیزا رو نمیشه با شعر گفت ...

شاید بخاطر صراحت کلام باشه ...

 نمیدونم فقط میدونم که شدیدا دلم گرفته...

فاطمیه...

فاطمیه...

دهه دوم هم رو به پایانه ومن...

فکر کنم دیگه رو به گندیدن باشم...

اینقد یه جا موندم...

دلم واسه این شعرم تنگ شده:

دست دردست پرازپینه مادرمیرفت...


کوچه پس کوچه شهر...


کوچه ها تنگ وبه شدت تاریک...


مادری خسته راه...بادوچشمی قرمز...


خسته میرفت ولی...


چند موجودبه ظاهر انسان،عده ای رجاله...،


جلوی راه به انهابستند


....واقعه ناموسیست    ...


اوصبوری کرده،تاهمینجا کافیست.

من درد بیمادری رو چشیدم...

آخ نمیدونی موقع دفن همسر،همسر چه دردی میکشه...

هی به بچه هاش نگاه میکنه...

هی به بدن کفن پوش میگه این رسمش نبود ها...

رفتی...

مرتضای امین

بسم الله الرحمن الرحیم
خسوف کرده چرا بی بهانه ی خورشید

 نشسته از چه دگر کنج خانه ی خورشید

گرفته لرزو ندارد زبانه ی خورشید

عرق کند بچکد دانه دانه ی خورشید

وجای پنجه سرما گرفته گرمایش

چنان که ماه نتابد دگر به شبهایش

گرفته راه عبور نسیم را دیوار

رهانمی کند اورا ززجه ها دیوار

حرارت آمدوهمدست گشته تادیوار

 به قامتش بنشاند نشانه ها دیوار

طراوت از پس آنلحظه بود تنها ماند

شمیم،بعد نسیمش همیشه آنجا ماند

چه قصه ها که نگفتند،مانده در کوچه 

 ووارثان غمش را نشانده در کوچه

چه روضه هاکه نخواندند،مانده درکوچه

وجبرئیل خودش رارسانده در کوچه

امانتی پیمبرنشسته روی زمین

خدا چه آمده بر قلب مرتضای امین



قبل از هر چیز لازمه که ایام  شهادت مادرم

رو به همه ارادتمندان این طایفه تسلیت بگم 

و بگم که :

شهادت مادرم فاطمه افسانه نیست...

/font 4

خاطره

نشسته بود کنار دری ترک خورده 
دری زدوده آتش تمام لک خورده

مرور خاطره ها را برای خود میکرد
به زخم قلب غریبه کمی نمک خورده 

نگاه خیره اوباگلایه از این که
چرا به قامت این در،چرا کتک خورده

همیشه پیش دو چشمش به حال تصویر است 
حرارتی که به بالین شاپرک خورده 

و راز مادر و کودک،دوشنبه بعد از ظهر
و رد ضربۀ یک پنجه روی فک خورده
 
و پیش بینی این ضربه را نمیکرده 
به وصف حادثه از ضاربش کلک خورده
 
تمام حادثه ها را مرور باید کرد
بشین به پای همین در، در ترک خورده

شرمنده ام خانوم

  میترسیدم که یه روزی دنیا باعث بشه از عالم شعر ونوکری مولا دور بشم اما...

آمد به سرم از انچه میترسیدم ...

اینم تحفه ناچیز تقدیم به حضرت صدیقه طاهره ...

شاید که به آرزوت زهرا برسی 

یا گریه کنی همیشه ویا برسی 

از دست علی خسته ای ومیخواهی

بی وقفه به مرگ با تقلا برسی