3/12/1386
ازکهنه می ات مست نمودی دوجهان را
وزطرزجنون مسخ نمودی هیجان را
 
زاهدبنگرخوب سیه مستم وبیهوش
اصل
اتوبدل هیچ نگیراین سخنان را

دروقت اذان خوب که من گوش گرفتم
مدح توشنیدم همه ذکراذان را
 
مستانه وضویی زمی ناب گرفتم
تاعرض ارادت بکنم شاه جهان را
 
سجاده خودسمت نجف پهن نمودم
برهم زده ام ضابطه سمت ومکان را
 
تکبیره الاحرام من است نام امامم
بیخودکنی ازخودهمه ذکروبیان را
 
یااول والاخروهم ظاهروباطن
بااب دهان خلق نمودی توجهان را
 
امدچوبه معراج نبی درپس پرده
بیشک که توبودی نبودشک وگمان را
 
حتما که مقام توخداییست وگرنه
دادندچگونه به شما مادرمان را